حكيم زجاجى
69
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
سپيده بياراست لشكر به درد * زمين گشت يكسر پر از اسب و مرد 625 بههم درفتادند از بامداد * جهان گشت پرآتش و خاك و باد چنان ، تا شب تيره آورد بود * فرس بر فرس ، مرد بر مرد بود شب آمد نشد نيز كمتر مصاف * ستادند نامآوران در طواف پياده شد از اسب مختار باز * همىگشت دشمن نشيب و فراز چو روز آمد آن جنگ برجاى بود * بسا سر كه افتاده برپاى بود 630 بر مير مختار شد پور سعد * خروشان همىگفت با او چو رعد كه اى مير خود را مگردان هلاك * مكن تارك خويش در زير خاك كه از لشكرت هركه آماده شد * پياده به خاك اندر افتاده شد سواران برفتند اندر گريز * تويى مانده اينجاى سر پرستيز به تنها تن خود چه كوشى همى * در اين رزم سر مىفروشى همى 635 سرافراز مختار نوميد گشت * در آن رزم لرزانتر از بيد گشت نشست از بر اسب چون پيل مست * به كوفه درآمد يل دينپرست به قصر اندرون رفت با مهتران * دليران و گردان و نامآوران بفرمود درهاى قصر استوار * ببست آن سرافراز و دربد ، چهار دوم روز مصعب چو تابنده ماه * به شهر اندرآمد به گردش سپاه 640 چنين گفت با مهلب نامدار * كه فتحى قوى بود از كردگار اگر آن سپه دى نمىشد تباه * ز تيغ خزيمه ، سنان سپاه همان عمر حجاج والاتبار * دگر پور اشعث يل نامدار و ليكن دلم نيز سرگشته شد * كه « 1 » امشب عبيد على كشته شد ورا امشب « 2 » آن مير مختار كشت * به شمشير و حالى قوى ، زار كشت 645 كند شيعت باب او آشكار * برآرد ز فرزند پاكش دمار شب و روز نام على مىبرد * نهان خون فرزند او مىخورد پديد آمد از بهر حيدر به كين « 3 » * نظير عبيد زياد « 4 » لعين طلب مىكند خون آل على « 5 » * چو خود مىكشد نيست راه يلى
--> ( 1 ) كى ( 2 ) اشب ( 3 ) بهبين ( 4 ) زماد ( 5 ) ملى